خرید بک لینک
لحظه ای که تقویم کوچک هدیه اش را بی دلیل ورق میزنی و میبینی دور روز تولدت یک دایره ی ابی کشیده با بال های پرنده ای.

برچسبها: Moments to die for

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:11 توسط مَن| |


برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

عصرهای اردی بهشت، لحظه ی بیرون زدن از کتابخانه ی مرکزی، بالای پله ها، وقتی عطر یاس درخت روبروی درب در بینی ام می پیچد، برگ های ریزِ درختان روی زمین سُر می خورند، و بارانِ اردی بهشت به آرامی می زند و بوی خاک می پیجد، و می برد همه ی ملال ظهر را، و خستگی و غم های لایِ کتاب و جزوه ام. و بعد پیاده رو

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

So just swallow your sorrow and let it go

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

قبل رفتن برای خداحافظی آمده بود. آدم ها برای ماندن نیستند. انگار هیچ چیز این دنیا در عین این که فراموش نمی شود و پایاست، شبیه ِ ماندن نیست. حجمی از نور و رنگ و اندوه و عشق و صوت و احساس... که می گذرد. زیر چنان باران دیوانه واری مانده بودیم چه کنیم، پرسیده بود چتر همراهت نیاوردی؟ گفتم من اصلا چتر

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

برای آخرین بار مقابل کمدم در کنج اتاق نشستم و محتویاتش را از نظر گذراندم، ستون کتاب ها که تنگ هم جا گرفته اند، دستمال کاغذی، دفترچه یادداشت ها. قلک شیشه ای که برای هدیه گرفتن برای آدم های عزیز زندگیم آنجاست. قرص های ویتامین که باید یادم بیاورند باید بیشتر حواسم باشد به تارموهای سفید متعدد در بیست

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

1. در باب مساعی زن در راه وصول به کمال: "زن از فداکاری حتی مرگ وحشت نداشته ولی بیم آن را دارد که قبل از مرگ آنهائی که در اطراف او گرد آمده و طرف علقه او هستند آن طوریکه باید او را نشناخته و پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشند." 2. این دو سطر از این کتاب طوری مجذوبم کرده که در موقعیت های مختلف ، مثل هر

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

آدمی در سقوط کلمات سقوط می کند شتاب مکنکه ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تکه ای نان گم شود هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط کلمات سقوط می کند و هنگامی که از زمین برخیزد کلمات نارس را به عابران تعارف می کند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شکند و می میرد! نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

حتی یادم نیست کدام شب بود، (میبینی؟ حالا شمار این شب ها از دستم خارج است.) عجیب است که من هم say something را جایی شنیدم و گمانم من هم در خودم فرو رفتم. و چیزی در چشم هایم حلقه زد. خواستم که برایت بفرستمش، پشیمان شدم. شاید چون طوری ناامید بودم که فکر نمی کردم حتی این را بشنوی...و یا مهم تر از آن، ح

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

1.مامان میگه، حداقل کاراتو بیار حیاط پیش من انجام بده که بدونم اینجایی. فردا پس فردا باز میری، دلم تنگ میشه. از سرشلوغی و بی مبالاتی خودم کلافه میشم، میرم پیشش. دراز میکشیم روی زیرانداز چارخونه ی تابستون، درست زیر شاخه های تاکا. فکر می کنم کاش میتونستم این شبا رو، شاخه های تاکو، اون باد خنک آخر ش

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 7:05

صفحه بندی